اپیزود دوم - هفته اول
یک هفته گذشت. نمیدونم چرا، ولی خیلی سریع و زود هم گذشت. تنیس و استخر تنها سرگرمی ما بعد از کار هست. در واقع چون هیچ کار دیگهای نمیتونیم بکنیم با اینها خودمون رو سرگرم میکنیم.
رفتار مردم خیلی بهتر از اون چیزی بوده که فکر میکردم. رفتار همکارها تو شرکت شاید قابل پیشبینی بود و میشد انتظار داشت که یک رفتار حرفهای داشته باشند. چون معمولا تحصیلکرده هستند و مهمتر اینکه تو یک شرکت بینالمللی کار میکنند. اما رفتار مردم عادی وقتی که میفهمیدند ایرانی هستیم هم تغییری نداشت. کلا هم هر جایی کاری داشتیم خیلی راحت کارمون رو انجام میدادن. البته واقعا نمیشه به همین راحتی اظهار نظر کرد. چون هنوز خیلی از قسمتهای ریاض رو ندیدیم و تقریبا از محدوده خوب شهر خارج نشدیم. امیدوارم وقت بشه به جاهای دیگه شهر هم سر بزنیم.
کشور خیلی خاصی هست عربستان. انداختن عکس کار خطرناکی حساب میشه تو این کشور، شخصا ریسک نکردم تا تو سطح شهر عکس بندازم. بزرگترین تفریحی که تو این شهر میشه انجام داد اینه که تو مراکز خرید بچرخی. معروفترین و به اصطلاح باکلاسترین مرکز خرید ریاض
Kingdom Tower هست که در بین مردم به مملکت معروف هست. شنیده بودیم که روزهای تعطیل مجردها رو راه نمیدن، شاید کمی غیر قابل تصور باشه، اما حالا به چشم خودم میبینم این موضوع رو. پنچشنبه هست و با همکارها رفتیم تا کمی تو این مرکز بگردیم. ۶ نفریم به همراه همسر یکی از همکارها. بنابراین ما خانواده حساب میشیم و بدون مشکل وارد میشیم. اما جلوی درب ورودی مامور ایستاده و میشه فهمید که جلوی یکی که تنهایی میخواد وارد بشه رو گرفته. جلوی برج یک ماشین نظامی هم هست که یک مسلسل داره و یک نفر پشتش آمادهباش هست.
لباسهای خارج از عرف رو میشه تو اینجا دید. جوونهایی که موهای بلند فر درست کردن و معمولا با یک کش یا تل بستنش. هر از گاهی میشه افرادی رو دید که شلوار کوتاه پوشیدن. یا حتی خانمهایی که حجاب ندارن و معمولا تو کانون توجه هستن. نوجوونهای ۱۵-۱۶ ساله به وفور برای دختربازی اینجا جمع شدن و به هر دختری که رد میشه متلک میاندازن. واقعا نمیدونم چطور از زیر اون برقع میفهمن که طرف چه سن و سالی داره، یا اینکه اصلا متاهل هست یا مجرد. احتمالا برای خودشون کاملا واضحه! جالب اینجاست که دخترها معمولا بهتون زل میزنن و این براشون یک نشونه هست. یکی از مهمترین ابزارهای ارتباطیشون بلوتوث هست. معمولا از این طریق با هم ارتباط برقرار میکنن. من بلوتوثم رو روشن میکنم ببینم اتفاقی میافته یا نه. نیم ساعتی گذشته و خبری نشده. پس دوباره خاموشش میکنم. یک
Food Court (
صحن غذا!) کوچولو داره، یه چرخی میزنیم و غذای ژاپنی سفارش میدم. غذا کاملا مبتنی بر سبزیجات هست. بد نیست.
پلیس شریعت دشداشه کوتاهتری میپوشه و جورابهاش معلومه. فعلا که از نزدیک ندیدیم. در مجموع در سطح شهر خیلی پلیس نمیبینید. به نظر میرسه شبها فعالیت بیشتری دارن. چون وقتی شب تو بزرگراهها حرکت میکنید میتونید ببینید که کنار بزرگراه پارک کردن و مشغول کنترل مدارک یک ماشین هستن. یک شب وقتی داشتیم برمیگشتیم ویلا این موضوع برای ما هم اتفاق افتاد، ماشین پلیس اومد کنارمون و آژیر کشید و با دست اشاره کرد که توقف کنیم. پیاده شد و اومد جلو. یک نگاهی به ما انداخت و به عربی با راننده صحبت کرد. مدارک راننده رو خواسته بود. ۱۰-۱۵ دقیقهای معطل شدیم تا مدارک رو کنترل و استعلام کرد و اجازه داد بریم. به نظر میرسه این کنترل پلیس کاملا عادی هست.