اپیزود سوم (آخر)
- تو فروشگاهها و مراکز خرید روی چشم همه آدمهایی که تو تبلیغات هستند چسب زدن و پوشوندن. از بعضی فروشندهها میپرسیم چرا؟ تقریبا جوابی نمیگیریم. فقط یکیشون میگه که چون این عکسها به زنها نگاه میکنن و خلاصه ...
- منطقه دیپلماتیک به شدت محافظت میشه. تمام سفارتها تو این منطقه هستند و ماشینها رو قبل از ورود میگردن. تعداد زیادی مسلسل و سرباز تو قسمتهای مختلف منطقه هستند و تقریبا همیشه در حالت آمادهباش.
- هر جا کارتون گیر کرد دو راه دارید.

یک اینکه انگلیسی حرف بزنید و معمولا چون نمیفهمن بیخیال میشن و کارتون رو انجام میدن. دو اینکه طوری رفتار کنید که انگار هیچی نمیفهمین! سعی نکنید یک کلمه هم عربی حرف بزنید و در واقع باید خودتون رو بزنید به خنگی!

جواب میده. من رفتم یک بازار خرید و نگهبون جلوی در جلوم رو گرفت. تا به انگلیسی پرسیدم چرا؟ راه رو باز کرد و اشاره کرد بیا برو تو!
- از ریاض تا مکه که ما رفتیم تمام ۸۰۰ کیلومتر مسیر اتوبان ۳ بانده بود. سرعت قانونی ۱۲۰ تا هست ولی معمولا کسی زیر ۱۵۰ تا نمیره! رکورد من هم که
اینجاست!
- ماشین رو برای یک لحظه تو محل توقف ممنوع پارک کردیم. وقتی برگشتیم دیدیم پلیس داره جریمه مینویسه. سریع میرم پیشش و بهش میفهمونم که ماشین برای من هست. یه چیزهایی عربی میگه و من گواهینامه رو بهش میدم. نگاه میکنه و چون انگلیسی هست سر در نمیاره و از خیر جریمه کردن میگذره و اشاره میکنه سوار شو برو!
- تو جده راحتتر میشه دووم آورد تا ریاض.
- تو بیمارستانها معمولا دکترها مصری و پرستارها زنهای شرقی هستن.
- تو فرودگاه زنی رو دیدم که روبنده و چادرش رو درآورد و با پیرهن و شلوار به مسیر خودش ادامه داد. درست مثل خودمون که تا از ایران خارج میشیم معمولا این کار رو میکنیم.
- وسط فرودگاه تو سالن یک سری فرش انداختن و نمازخونه درست کردن. کفشهام رو درمیارم و میرم میشنم اونجا. لپتاپ رو به برق میزنم تا شارژم خالی نشه و این مطلب رو مینویسم.