سووشون

مطلبی از ایریکس در ۶ مهر ۱۳۸۸

مدت زیادی بود می‌خواستم کتاب سووشون رو بخونم، شاید برگرده به دوره دبیرستان، شاید هم قبل‌تر. یادمه تو یکی از کتاب‌های ادبیاتمون اشاره‌ای بهش شده بود و من تا همین هفته قبل علاقمند بودم بخونمش و نشده بود. تا اینکه هفته پیش دیدم جاوید کتابش رو آورده خونه و داره می‌خونه. کتابی که داشتم می‌خوندم رو گذاشتم کنار و این رو شروع کردم. اطلاعات درستی هم در مورد کتاب نداشتم و فکر می‌کردم به سیاوش مربوط می‌شه. اما این طور نیست و داستان روایت زنانه‌ای از وقایع و اوضاع زندگی مردم فارس در زمان جنگ جهانی دوم هست. از گوشه و کنار حوادث تلخ و شرایط بدی که مردم داشتند. از کشمکش‌های روحی و نحوه تعامل مردم با نیروهای نظامی خارجی. از مذهب و نگرش متفاوت مردم به اون. شخصیت پردازی‌های خانم سیمین دانشور به نظرم برای یک همچین داستانی خوب انجام شده و یکی از مهمترین عواملی قرار گرفتن این داستان در زمره بهترین رمان‌های فارسی همین نزدیک به حقیقت بودن شخصیت‌های داستان هست.

داستان فراز و نشیب‌های زیادی داره و هر شخصی ممکنه از یک قسمتی خوشش بیاد، اما خارج شدن از داستان تو قسمتی که مک‌ماهون داستانش رو برای زری و یوسف تعریف می‌کرد برای من اصلا جذاب نبود و سریع از اون فصل گذشتم. در کتاب به داستان‌های فرعی دیگه‌ای هم پرداخته میشه، اما من فقط همین یکی رو نپسندیدم. یکی از بهترین قسمت‌ها از نظر من بخش مربوط به «کلو» بود که تو تب و توهمِ خودش درگیر انتخاب مسیح یا حضرت عباس بود و پیش خودش فکر می‌کرد که هر کدوم حاجتش رو برآورده کنه بنده اون میشه.

آخریها که کلو راه افتاده بود، تیر و کمانی درست کرده بود و به جان گنجشک‌های باغ افتاده بود. هر صبح یکشنبه از خواب بیدار می‌شد و یعد از خوردن صبحانه به سراغ مرد سیاهپوش به مریضخانه مرسلین می‌رفت. نزدیکیهای ظهر به خانه برمی‌گشت و می‌گفت: «بنده مسیحی هستم».
اما هنوز ظهر نشده یادش می‌رفت و به ابوالفضل العباس قسم می‌خورد. در یکشنبه آخری کلو دیرتر به خانه آمد و وقتی هم آمد، پیش زری دست‌هایش را به هم چسباند و جلو لبش گرفت و گفت: «ای مسیح که در آسمان‌ها هستی، بیا و اگر راست می‌گویی مرا پیدا کن و پیش ننه‌ام ببر!».

یکی دیگه از صحنه‌های خوب، کشمکش روحی زری بعد از مرگ یوسف بود. وقتی که فکر می‌کرد دیوونه شده و سعی داشت جلوی خودش رو بگیره و یا وقتی که تصمیم گرفت به اصطلاح شجاعت داشته باشه تا مصالحه کنه.

در مجموع کتاب جذابی هست. هر چند که هر شخصی به یک موضوع خاصی تو کتاب علاقه داره و یا حتی شاید بشه رمان‌های خارجی خیلی بهتری رو به جای سووشون خوند، اما چون این کتاب از بهترین داستان‌های نوشته شده به فارسی هست واقعا ارزش خوندن رو داره.

✶✶✶ از این مطلب خوشتون اومد؟ پس بهش مثبت بدید و با دوستاتون به اشتراک بگذارید! ✶✶✶

یک دیدگاه برای “سووشون”

  1. حسین گفت:

    گریه نکن خواهرم.
    در خانه ات درختی خواهد رویید. و درختی در شهرت. و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درخت را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختان از باد خواهند پرسید در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟
    من واقعا این شعر آخرش رو دوست داشتم.

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...