شعر، ادب، هنر | ذهن آزاد - Part 2

اخراجی‌ها ۲

مطلبی از ایریکس در ۸ فروردین ۱۳۸۸

من برای دیدن فیلم اخراجی‌های ۲ به سینما نخواهم رفت.
چون که دوست ندارم با استقبال من از ده‌نمکی، پای چماق به دستان و چاقوکش‌ها به سینما باز بشه.
چون که دوست ندارم چاقوکش‌ها احساس فرهنگی بودن بکنند.
چون که هنوز «عزت ابراهیم‌نژاد» یادم نرفته.
چون که هنوز «شلمچه» و مطالبش یادمه.
چون که دوست ندارم برای کسی هورا بکشم که تا دیروز به مردم و دانشجوها حمله می‌کرد و توی سرشون می‌زد و امروز و فردا هم ممکنه همین کار رو تکرار بکنه.
چون که دوست ندارم مردمی رو ببینم که برای همچین آدمی کف می‌زنند و همه چیز رو فراموش کردند!


به روز رسانی: الان متوجه شدم اگه تو گوگل دنبال «اخراجی‌ها ۲» بگردید همین مطلب «اخراجی‌ها ۲» من اول هست!


شوالیه سیاه

مطلبی از ایریکس در ۷ فروردین ۱۳۸۸

با اینکه فیلم «شوالیه سیاه» رو قبلا دیده بودم اما امروز که صدا و سیما فیلم رو نشون داد نشستم و دوباره نگاه کردمش. فیلم رو اونقدر بریده بودند و خلاصه کرده بودند که بدون تعارف اگر قبلا ندیده بودمش واقعا هیچ چیز دستگیرم نمی‌شد و قطعا آخرش می‌گفتم «چه فیلم مزخرفی!» جالبه که وقتی فیلم رو کوتاه می‌کنند حتی سعی نمی‌کنند که حداقل با مکالمات تصاویر رو به هم ربط بدن! از این بگذریم. علت اینکه دوباره این فیلم رو دیدم دوبله هست. واقعا دوبله تو ایران خوب انجام میشه و من عاشقش‌ام! صدایی که برای جوکر انتخاب شده بود به نظرم خیلی عالی بود. شاید اگر گوینده دست و بالش باز بود خیلی خیلی جذاب‌تر هم می‌شد. مطمئنا اگر روزی محدودیت‌های موجود برداشته بشه، این هنر خیلی خیلی می‌تونه پیشرفت بکنه.



کنسرت خرداد-تیر استاد شجریان

مطلبی از ایریکس در ۳ تیر ۱۳۸۷

آخرین باری که رفته بودم کنسرت استاد شجریان برمی‌گشت به آذر ۸۴ که بعدها با دو تا آلبوم «سرود مهر» و «ساز خاموش» منتشر شد. بعد از سه سال دیشب دوباره رفتم به کنسرت ایشان. این بار برنامه با گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی اجرا شد. یک گروه نسبتا جوان. تهیه بلیط اینترنتی هم خودش ماجرایی داشت، ولی در نهایت موفقیت‌آمیز بود.

برنامه با بیشتر از نیم ساعت تاخیر شروع شد. در شروع، گروه خیلی ناهماهنگ نشان می‌داد. در چند صحنه هم مجید درخشانی با نگاه‌های معنی‌دار به اعضای گروه این اشتباهات را تایید می‌کرد! ولی به مرور و مخصوصا در بخش دوم برنامه هماهنگی بین اعضاء بهتر شد. بخش اول برنامه از نظر عوام بسیار لذت‌بخش‌تر بود در صورتیکه از نظر فنی ناامیدکننده به نظر می‌رسید. اشتباهات نوازنده‌ها، گرفتگی مکرر صدای استاد و حتی در مواقعی فالش خواندن استاد دور از انتظار بود. اما بخش دوم از نظر عوام کسل‌کننده ولی از نظر فنی بسیار بهتر از بخش اول بود. یکی از موارد ضعف این برنامه از نظر من این بود که تمام سازها می‌بایست تک‌نوازی و ساز همراه آواز می‌شدند. اصلا لزومی نداشت که همه سازها حتما تک‌نوازی داشته باشند. مسخره بود. عوض کردن ساز همراه آواز هم بسیار ناهموار انجام می‌شد. نمی‌فهمم چرا مجید درخشانی می‌خواست حتما همه سازها، حتی قیچک باس و قیچک آلتو هم تک‌نوازی داشته باشند!
سیستم‌های صوتی و وسایل تهویه هم که سنگ تمام گذاشته بودند. سیستم صوتی هر از گاهی تک‌نوازی می‌کرد و سوت‌های بلند می‌کشید. سیستم‌های تهویه هم که همپای نوازنده‌ها می‌نواختند. بلند!
اما مهمترین چیزی که من را آزار می‌داد آماده نبودن صدای استاد بود. واقعا نمی‌دانم که آیا فقط دیشب این‌قدر ناآماده بودند یا دیگر به اقتضای سن و سال است که صدا افت کرده است؟ اگر به طور کلی این‌طور باشد واقعا به نظر بنده بهتر است که استاد دیگر آواز نخوانند تا وجهه آن صدای ملکوتی و حنجره تکنیکی خراب نشود.

خاطرات ویژه دیشب:
– هر وقت به کنسرت استاد می‌روم حتما رویا نونهالی هم در آن برنامه هست.
– بهترین مدهای مانتو و لباس زنانه را می‌شد دیشب پیدا کرد!
– یک پسر نسبتا مذهبی به همراه یک دختر چادری در صندلی‌های ردیف جلوی من نشسته بودند که تا آخر برنامه با قوطی رانی کشتی می‌گرفتند و می‌خواستند به زور از آن آب پرتفال بیرون بیاورند.
– استاد همان استاد همیشگی نبود…

نوشته‌های من مربوط به شب چهارم کنسرت بود و با همه این اوصاف و کاستی‌ها شب خوبی بود. طبق معمول، در آخر برنامه هم همه حضار فریاد می‌زدند «مرغ سحر»، «مرغ سحر». که گروه به ناچار این قطعه را نیز اجرا کرد و مردم مرغ سحر خوانان از سالن خارج شدند.


پیله

مطلبی از ایریکس در ۲۹ آبان ۱۳۸۶

نیکوس کازانتزاکیس (نویسنده زوربای یونانی) تعریف می‌کند که در کودکی، پیله کرم ابریشمی را روی درختی می‌یابد، درست در آن زمانی که پروانه خود را آماده می‌کند تا از پیله خارج بشود. کمی منتظر می‌ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می‌کشد، تصمیم می‌گیرد به این فرایند شتاب ببخشد. با حرارتِ دهان‌اش پیله را گرم می‌کند، تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می‌کند. اما بال‌هایش هنوز بسته‌اند و کمی بعد می‌میرد.
کازانتزاکیس می‌گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی‌دانستم. آن جنازه کوچک، تا به امروز یکی از سنگین‌ترین بارها بر روی وجدانم بوده. اما همان جنازه باعث شد بفهمم که فقط یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان. بردباری لازم است، نیز انتظار زمان موعود را کشیدن، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده است.
دومین مکتوب – پائولو کوئلیو


خوشبختی

مطلبی از ایریکس در ۴ آبان ۱۳۸۶

خوشبختی یک احساس است که باید پروراند
یک باور است که باید بدان ایمان داشت

خوشبختی نقطه نیست، خط است
سکون نیست، حرکت است
خوشبختی احساس جاری بودن است
خوشبختی درک مسیر است
رسیدن نیست، راه است

خوشبختی نتیجه نیست، سعی است
سفید نیست، سبز است
خوشبختی طلوع نیست، روز است
خوشبختی کسوف نیست، شب است

خوشبختی سفر است
               به دوردست،
                     به تکامل،
                           به آخرت…

خوشبختی قله نیست، دشت است
برکه نیست، رود است
خوشبختی فتح نیست، جنگ است
خوشبختی اطمینان نیست، شک است

خوشبختی عشق است
               به خوشبختی،
                     به خود،
                           به خدا…

خوشبختی جاییست که من هستم،
خوشبختی طوریست که من بخواهم،
خوشبختی هست،
                     اگر بدانم…