شیوه مناسب ترک شغل

مطلبی از ایریکس در ۲۸ اسفند ۱۳۹۱

اغلب ما تا به حال تجربه خارج شدن از یه شرکت و رفتن به یه شرکت دیگه رو داشتیم. این تغییر شغل می‌تونه به چند دلیل اتفاقل بیافته. مثلا ممکنه کار بهتر با حقوق و مزایای بهتر گیرتون اومده باشه، یا ممکنه نوع کار فعلیتون رو دوست نداشته باشید و دلتون بخواد برید دنبال کاری که دوسش دارید. گاهی اوقات هم متاسفانه با شرکت یا با مدیراتون به مشکل می‌خورید و شرایط طوری رقم می‌خوره که ناچار به جدایی از مجموعه می‌شید.

ترک شغل
فارغ از اینکه به چه شکل این اتفاق داره میافته، بهترین کار اینه که سعی کنید تو دوستی و با رفتار حرفه‌ای از شرکت جدا بشین. اگر شما جزو اون افرادی هستین که با ناراحتی دارید از شرکت می‌رین، شاید تو نگاه اول کمی عجیب و دور از انتظار باشه که تو این شرایط هم درست و حرفه‌ای این کار رو بکنید. اما تفاوت یه آدم حرفه‌ای با بقیه تو همین نکات هست.

ببینید شاید تو اون لحظه عصبانی باشید و اصلا حالتون از مدیرتون یا شرکت به هم بخوره، ولی نکته اینجاست که این می‌تونه تو آینده کاریتون تاثیر بذاره. شما به هر حال یه دوره‌ای توی اون شرکت کار کردید و جزئی از سابقه‌تون میشه. شاید امروز احساس کنید که «گور بابای اون سابقه»، ولی به احتمال خیلی خیلی زیاد یه روزی میاد که از این کارتون پشیمون می‌شین. فردای روزگار ممکنه برای استخدام تو یه جای دیگه، یا برای گرفتن پذیرش از دانشگاه (خارج از کشور) یا به هر دلیل دیگه، نیاز به یه معرفی‌نامه داشته باشید. اینجا موقعی هست که بر اساس نحوه جدا شدنتون از شرکت می‌تونه براتون درد سر ایجاد کنه. :)

یادم میاد یه نفری یه زمانی این توصیه رو به من کرد و من این رو همیشه تو ذهنم داشتم. خوشبختانه هیچ وقت تو محیط‌های کاریم به مشکل خاصی برنخوردم که منجر به جداییم از اونجا بشه، اما دور و برم چنین مواردی رو دیدم که بعدا هم براشون طبعات داشته. من حدود یک ماه پیش که کارم رو عوض کردم، این مورد دوباره اومد تو ذهنم. این توصیه خیلی برام ارزشمند بود و همین شد که گفتم اینجا هم بنویسم.

اصولا سعی کنید این کارها رو حتما انجام بدین:

  • یک ماه قبل با فرستادن یه نامه/ایمیل رسمی به کارفرماتون خبر ترک شرکت رو بدید.
  • نامه استعفا رو کاملا مثبت بنویسید و واقعا از کارهای مفیدی که براتون تو اون مجموعه انجام دادن قدردانی کنید. نکات مثبت شرکت رو بگید و به آینده امیدوار باشید.
  • این اطمینان رو به مدیر و کمپانی بدید که در طول این مدت باقیمانده همچنان با همه توان کار می‌کنید و به نفر جایگزینتون کمک می‌کنید تا بتونه از پس کارها بربیاد.
  • مستندات و مدارکی که متعلق به شرکت هست ولی در اختیار شماست رو تحویل بدید.
  • کارهای نیمه‌تمومی که باید تحویل بدید رو حتما قبل از ترک شرکت انجام بدید.
  • اگر انتقاد یا پیشنهادی هم دارید که می‌تونه به اوضاع شرکت کمک کنه حتما با مهربونی و با نگاه مثبت مطرح کنید.
  • به مشتریان شرکت که با شما در تماس بودن هم اطلاع‌رسانی کنید و فرد جایگزین و مدیرتون رو به اونها معرفی کنید.
  • حتما معرفی‌نامه و توصیه‌نامه بگیرید از مدیر و شرکتتون.

به طور خلاصه و در یک جمله، طوری از شرکت جدا بشین که روتون بشه دوباره برگردین اونجا کار کنین. :)

 

۶ دیدگاه موضوعات: روزمره
  برچسب‌ها:  ,

عذرخواهی شرکت مینی به خاطر ارسال اسپم

مطلبی از ایریکس در ۱۴ بهمن ۱۳۹۱

شرکت خودروسازی مینی آمریکا به خاطر ارسال اسپم از مشترکین خبرنامه وب‌سایتش با فرستادن هدیه عذرخواهی کرد. هفته پیش سیستم ارسال ایمیل اتوماتیک این شرکت دچار مشکل فنی شده و صدها ایمیل یکسان به مشترکین لیست پستیش فرستاده. برای رفع و رجوع و جبران کردن این قضیه، این شرکت یک بسته برای این افراد ارسال کرده. این بسته شامل یک شکلات به شکل گل رز، نوار چسب، یک کنسرو گوشت مارک «اسپم» و این یادداشت بوده:

…… عزیز،
هفته گذشته تعدادی ایمیل از ما گرفتید. در بعضی موارد صدها ایمیل. دوست داریم همچنان ارتباطمان را با شما حفظ کنیم. این اتفاق ناخواسته بود و یکی از سرورها دچار مشکل فنی شده بود. ما مشکل را حل کردیم، اما می‌خواستیم ناراحتی که برایتان ایجاد کردیم را جبران کنیم.

هیچ چیز نمی‌تواند بهتر از یک گل یا یک شکلات بگوید «متاسفم»؛ به همین خاطر ما این دو را در کنار هم قرار دادیم و یک شکلات به شکل گل رز برایتان ارسال کردیم. اما اگر به گل (یا شکلات) آلرژی دارید، امیدواریم بتوانید از این نوار چسب در تعمیراتتان استفاده کنید. اگر همچنان از این اتفاق احساس ناراحتی می‌کنید، می‌توانید با این کنسرو گوشت اسپم ناراحتی را از خودتان دور کنید.

مجددا به خاطر تمام دردسرها صمیمانه عذرخواهی می‌کنیم.
تیم مینی

 

بسته هدیه مینی

 

این اواخر میزان اسمس‌های تبلیغاتی که می‌گیرم به شکل محسوسی زیاد شده. تقریبا روزانه ۷-۸ تا اسمس تبلیغاتی بیخود می‌گیرم. تو اینترنت گشتم و شیوه درخواست برای غیر فعال کردن اسمس‌های تبلیغاتی رو پیدا کردم و درخواست دادم. اسمسی برام اومد که ما درخواست عدم دریافت پیامک تبلیغاتی شما رو گرفتیم و تا ۲۴ ساعت اعمال میشه. متاسفانه این هم فقط یه نمایش برای شونه خالی کردن از مسئولیت هست و عملا کار نمی‌کنه. نه تنها میزان اسمس‌های تبلیغاتی کم نمیشه، بلکه آدم احساس بدتری هم پیدا می‌کنه از اینکه به دروغ میگن ما برای شما دیگه تبلیغات نمی‌فرستیم و تو هم هیچ راهی برای قطع این اسمس‌های مزاحم نداری.

یه نمونه بدتر هم این قضیه مزاحمت‌های تبلیغاتی این دفاتری هستن که زنگ می‌زنن و میگن شماره مشابه شماره شما با پیش‌شماره فلان موجوده. هر باری که یکی از اینها بهم زنگ می‌زنن معمولا سعی می‌کنم بقهمونم که مزاحمم شدن. گاهی اوقات معذرت‌خواهی می‌کنن، گاهی هم گوشی رو قطع می‌کنن. اما یک بار به یکی از اینها گفتم مگه من از شما خط خواستم یا گفتم برام دنبال شماره بگردید که شما الان به من زنگ زدید و مزاحمت ایجاد کردید. کمی از کارش دفاع کرد و در نهایت گفت «آقا شما گوشیت رو جواب نده اگه اذیتت می‌کنه» و گوشی رو قطع کرد. شما این شرایط رو با کاری که این شرکت آمریکایی کرده مقایسه کنید و خودتون هر چی دوست دارید نتیجه بگیرید.

وقتی فرستادن اسپم تو اپراتورهای موبایل کشور منبع درآمد و در نتیجه نهادینه شده و در عمل هم راهکار واقعی برای غیر فعال کردنش وجود نداره، با هیچ منطقی به این دفاتر خصوصی هم نمیشه فهموند که این کار شما باعث آزار دیگرون هست. آقایون، این پیامک‌های تبلیغاتی زوری نقض حریم خصوصی افراد هست!

 


اخراج یک دانش‌آموز از کالج به خاطر کشف حفره امنیتی

مطلبی از ایریکس در ۳ بهمن ۱۳۹۱

از تیتر مطلب معلومه که داستان چیه. یه دانش‌آموز تو مونترال کانادا یه حفره امنیتی تو سیستم کالج پیدا کرده که به حمله‌کننده‌ها اجازه می‌داده به اطلاعات خصوصی ۲۵۰٫۰۰۰ دانش‌آموز دسترسی پیدا کنن. رفته این موضوع رو به اطلاع مسئولین کالج رسونده و در نهایت اونها اخراجش کردن! واقعا که مسخره‌ست.
این دانش‌آموز ۲۰ ساله تو این کالج تو رشته کامپیوتر درس می‌خونده. با یکی از دوستاش داشتن یه برنامه موبایل می‌نوشتن تا دانش‌آموزها راحت‌تر بتونن به حساب کالجشون دسترسی داشته باشن. در این حین به گفته خودش متوجه «کد کثیفی» تو نرم‌افزار Omnivox میشه که تو سیستم به کار گرفته شده و می‌بینه هر کسی با اندکی دانش کامپیوتری می‌تونه به اطلاعات خصوصی بیش از ۲۵۰٫۰۰۰ دانش‌آموز ثبت‌شده تو این سیستم دسترسی پیدا کنه. احمد میگه:

«من احساس کردم که وظیفه اخلاقی دارم تا مسئولین کالج رو از این مشکل آگاه کنم و به رفع این مشکل کمک کنم. این کار رو هم کردم، در حالی که می‌تونستم حتی هویت خودم رو پشت یه پروکسی مخفی کنم. خودم رو قایم نکردم، ‌چون که فکر می‌کردم دارم کار درستی می‌کنم.»

احمد ال خباز

۲۴ اکتبر این مسئله رو به مسئول IT کالج اطلاع داده و ایشون از احمد و دوستش تشکر کرده و گفته که این مسئله رو با شرکت اسکای‌تک که سازنده نرم‌افزار Omnivox هست پیگیری می‌کنه تا مشکل رو برطرف کنه.

دو روز بعد احمد سعی می‌کنه سایت رو مجددا چک کنه تا ببینه که مشکل حل شده یا نه که چند دقیقه بعد تلفن خونشون زنگ می‌خوره. پشت خط مدیر شرکت اسکای‌تک بوده و میگه که این بار دومی هست که ما شما رو تو لاگ‌فایل‌های سیستم می‌بینم و این کاری که دارید می‌کنید حمله سایبری به شمار میاد. ما الان می‌تونیم از شما شکایت کنیم و شما به ۶ تا ۱۲ ماه زندان محکوم میشین.

احمد سعی کرده که بگه من همون کسی‌ام که این مشکل رو پیدا کرده و گزارش داده و الان هم می‌خواستم ببینم مشکل حل شده یا نه. اما آقای تازا تهدید کرده که اگر احمد حاضر به امضای توافق‌نامه عدم افشای اطلاعات با این شرکت نشه همین الان ازش شکایت می‌کنه. احمد حتی این کار رو هم می‌کنه و توافق‌نامه رو امضا می‌کنه. این توافق‌نامه نه تنها احمد رو از صحبت و اطلاع‌رسانی در مورد این مشکل منع می‌کنه، بلکه ایشون رو متعهد می‌کنه که از خود این توافق‌نامه هم به کسی چیزی نگه!

بعد از این اتفاق مسئولین کالج احمد رو کلی سوال‌پیچ می‌کنن و در نهایت با رای ۱۴ نفر از ۱۵ استاد دپارتمان علوم کامپیوتری و به خاطر «نقض جدی اخلاق حرفه‌ای» اون رو از کالج اخراج می‌کنن و برای تمام درس‌هاش هم نمره صفر رد می‌کنن! با این صفرها احمد احتمالا دیگه نمی‌تونه وارد هیچ کالج دیگه‌ای بشه و یه جورایی آینده آکادمیکش رو فعلا از دست داده.

ظاهرا رسانه‌ها دارن فشار میارن به مسئولین کالج که فقط برای حفظ اعتبار خودشون و شرکت اسکای‌تک این کار رو کردن، اما کالج تا حالا اظهار نظری نکرده. امیدوارم این تصمیم مسخره رو متوقف کنن.

پی‌نوشت: دم اون یه استاد که رای منفی داده هم گرم. :)

منبع:  + و +


حکایت اعتراض‌های امروز ما

مطلبی از ایریکس در ۸ مهر ۱۳۹۱

چند روز پیش از تهران سوار تاکسی شدم به سمت کرج. طبق معمول اتوبان خیلی شلوغ بود و خوب ظاهرا وقت ما مردم هم که کوچکترین اهمیتی نداره. مسیر رو به هزار زور و زحمت اومدیم تا رسیدیم نزدیک وردآورد. یهو دیدم راننده پیچید تو پمپ بنزین. با صفی هم که واسه بنزین وجود داشت حداقل باید ۱۵-۲۰ دقیقه تو صف منتظر می‌موندیم تا نوبتمون برسه. به راننده اعتراض کردم که «آقا این چه کاریه می‌کنی؟ همین‌جوریش ۲ ساعت تو راهیم، حالا به خاطر بی‌مسئولیتی و بی‌توجهی شما باید ۲۰ دقیقه هم اضافه معطل بشیم. شما اگر بنزین نداری نباید مسافر سوار کنی.» در حد ۱ دقیقه بگو مگو کردیم با راننده سر این موضوع. راننده هم سعی می‌کرد برای کارش دلیل و توجیه بیاره، ولی خوب واقعیت این هست که این کارش درست نبود. قسمت جالب این داستان این بود که هیچ کدوم از مسافرهای دیگه حتی یه کلمه هم حرف نزدن.

بعد از چند دقیقه من با خودم فکر می‌کردم که شاید من خیلی سخت گرفتم این ۲۰ دقیقه رو. در گیر و دار همین افکار بودم که حدودا یه ربعی گذشت و نوبت ما رسید. به محض اینکه راننده پیاده شد برای بنزین زدن، این بغل‌دستی من شروع کرد به غرغر کردن که «راست می‌گی و آدم نمی‌دونه به اینا چی بگه و …!» می‌دونید واکنش من چی بود؟ هدستم رو گذاشتم تو گوشم و با آهنگ‌های کوروش یغمایی خودم رو مشغول کردم.

به جایی رسیدیم که حتی شهامت یه اعتراض کوچیک و معقول به طور مستقیم رو هم از دست دادیم. حکایت اعتراض‌های امروز ما خیلی آشناست…


انسانیت؟

مطلبی از ایریکس در ۲۴ تیر ۱۳۹۱

نمی‌دونم اسم این عکس رو واقعا چی باید گذاشت! هم‌نوع‌دوستی؟ انسانیت؟



پزشکان سیاه‌پوست در حال مداوای یک کوکلاس‌کلان در اورژانس