تجربه یک تصادف

مطلبی از ایریکس در ۱۲ آذر ۱۳۹۱

امروز که می‌خواستم برگردم خونه سوار یه تاکسی شدم. راننده از این تیپ راننده‌هایی بود که ماشین رو می‌چسبونن به ماشین جلویی و در واقع فاصله ایمنی رو رعایت نمی‌کنن. من طبق معمول هدست داشتم و موزیک گوش می‌دادم. تو حالت خواب و بیداری سرم رو تکیه داده بودم به پشتی صندلی و چشم‌ها رو هم نیمه‌بسته بودم. راننده هم تو خط سبقت اتوبان همت داشت با سرعت حدود ۷۰-۸۰ کیلومتر در ساعت حرکت می‌کرد که یهو ماشین‌های جلویی ترمز کردن و راننده هم با یه ترمز شدید ماشین رو نگه داشت. به طور ناخودآگاه خواستم کمی به جلو خم بشم و از آینه بغل وضعیت ماشین عقبی رو ببینم. هنوز سرم رو از روی پشتی بلند نکرده بودم که یه ضربه محکمی سرم رو به جلو پرت کرد. کلا خواب از سرم پرید و کمی هم شوک شدم. ماشین پشتی نتونسته بود ماشین رو کنترل کنه و کوبیده بود به ماشین ما.

من همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که این ماشین‌هایی که به این شکل رانندگی می‌کنن چرا این عامل بیرونی و خارج از کنترل خودشون رو درک نمی‌کنن. یعنی حتی اگه خود طرف خیلی حواسش جمع باشه و ماشین رو بتونه حتی تو اون شرایط کنترل کنه، اما کاملا محتمل هست که ماشین بعدی یا حتی بعدی نتونن این کار رو بکنن. داشتن یه فاصله مناسب می‌تونه این ترمزهای ناگهانی رو به ترمزهای معقول و با خطر کمتر تبدیل کنه. نتیجه‌گیری اخلاقی بحث اینه که فاصله ایمنی رو رعایت کنید!

سوای نتیجه‌گیری اخلاقی، چیزی که برای من جالب بود تجربه این ضربه بود. همیشه وقتی یه همچین صحنه‌ای تو فیلم‌ها می‌دیدم فکر می‌کردم طرف با اغراق خیلی زیاد خودش رو به جلو پرت می‌کنه، اما تجربه امروز دیدم رو عوض کرد. سرعت ما خیلی بالا نبود، اما با این حال شدت ضربه طوری بود که تا چند دقیقه ضربه رو تو سرم احساس می‌کردم. یا اینکه کمربند بسته بودم و به پشتی صندلی تکیه داده بودم و حتی سرم هم عقب بود، من رو به سمت جلو پرت کرد. با این اوصاف فکر می‌کنم که اگر سرعت بالاتر باشه حتما می‌تونه خطرناک باشه.

بدون دیدگاه موضوعات: روزمره
  برچسب‌ها:  

حکایت اعتراض‌های امروز ما

مطلبی از ایریکس در ۸ مهر ۱۳۹۱

چند روز پیش از تهران سوار تاکسی شدم به سمت کرج. طبق معمول اتوبان خیلی شلوغ بود و خوب ظاهرا وقت ما مردم هم که کوچکترین اهمیتی نداره. مسیر رو به هزار زور و زحمت اومدیم تا رسیدیم نزدیک وردآورد. یهو دیدم راننده پیچید تو پمپ بنزین. با صفی هم که واسه بنزین وجود داشت حداقل باید ۱۵-۲۰ دقیقه تو صف منتظر می‌موندیم تا نوبتمون برسه. به راننده اعتراض کردم که «آقا این چه کاریه می‌کنی؟ همین‌جوریش ۲ ساعت تو راهیم، حالا به خاطر بی‌مسئولیتی و بی‌توجهی شما باید ۲۰ دقیقه هم اضافه معطل بشیم. شما اگر بنزین نداری نباید مسافر سوار کنی.» در حد ۱ دقیقه بگو مگو کردیم با راننده سر این موضوع. راننده هم سعی می‌کرد برای کارش دلیل و توجیه بیاره، ولی خوب واقعیت این هست که این کارش درست نبود. قسمت جالب این داستان این بود که هیچ کدوم از مسافرهای دیگه حتی یه کلمه هم حرف نزدن.

بعد از چند دقیقه من با خودم فکر می‌کردم که شاید من خیلی سخت گرفتم این ۲۰ دقیقه رو. در گیر و دار همین افکار بودم که حدودا یه ربعی گذشت و نوبت ما رسید. به محض اینکه راننده پیاده شد برای بنزین زدن، این بغل‌دستی من شروع کرد به غرغر کردن که «راست می‌گی و آدم نمی‌دونه به اینا چی بگه و …!» می‌دونید واکنش من چی بود؟ هدستم رو گذاشتم تو گوشم و با آهنگ‌های کوروش یغمایی خودم رو مشغول کردم.

به جایی رسیدیم که حتی شهامت یه اعتراض کوچیک و معقول به طور مستقیم رو هم از دست دادیم. حکایت اعتراض‌های امروز ما خیلی آشناست…


مهاجرت به وردپرس

مطلبی از ایریکس در ۱۱ مرداد ۱۳۹۱

بالاخره انجام شد. :) مدت‌های مدیدی بود که دلم می‌خواست وبلاگم رو از سیستم سرندیپیتی منتقل کنم رو وردپرس. منتها نه وقت می‌شد و نه حوصله دردسرهاش رو داشتم.در واقع هیچ پل مناسبی هم براش وجود نداشت. اما این روزها که سرم خلوت‌تر هست روی این کار کردم و همین‌طور که می‌بینید الان وبلاگ با حفظ پست‌ها و نظرها منتقل شده به وردپرس. پوسته و ظاهر وبلاگ موقتی هست. در واقع از این پوسته‌های آماده و موجود تو اینترنت هست. اما در آینده پوسته خود وبلاگ رو خواهیم داشت. احتمالا مشکلاتی هم داشته باشه که متوجهش نشده باشم. اگر ایرادی پیدا کردید حتما خبر بدید بهم. سیستم قبلی هم برای مدتی محدود ولی طولانی، مثلا ۶ ماه یا ۱ سال، همچنان در آدرس old.freemind.ir در دسترس خواهد بود.

اما دوستان عزیز که مشترک فید یا خوراک یا RSS این وبلاگ هستید، لطفا همین الان فیدتون رو به آدرس‌های جدید تغییر بدید. آدرس‌های جدید به این شکل هستن:

http://feeds.feedburner.com/iiriix/FreeMind
http://feeds.feedburner.com/iiriix/FreeMind-Comments

لازم به ذکره که فیدهای قبلی رو به این فیدهای جدید فوروارد کردم، ولی شما آدرس فید قدیمی‌تون رو به این لینک‌های بالا تغییر بدین که اگه مشکلی برای سیستم قبلی پیش اومد یا این فورواردها از کار افتاد شما همچنان دسترسی داشته باشید. عاجزانه! :)

تو این مدت هم از مشورت رفقایی مثل مهدی و روزبه استفاده کردم و در نهایت یه تشکر خیلی ویژه به محمود بدهکارم که خیلی کمکم کرد تو این مهاجرت.

۵ دیدگاه موضوعات: روزمره, وبلاگ
  برچسب‌ها:  , ,